تبليغاتX
خلوت سرا


خلوت سرا

دل نوشته

یک سال دیگه از عمرم گذشت

یک سال به عمرم اضافه شد

یک سال دیگر رشد کردم

یک سال به پایان عمر خود نزدیک تر شدم

تولد امسالم تولد دیگریست

با همه سال های گذشته فرق دارد

امسال اولین سالیست که در کنار او هستم

اگر چه این روز از هم دور باشیم

ولی خیالمان پیش هم است

امسال سعی کردم هر چیز کهنه ای را در خود تازه کنم

اما تو در دلم باقی خواهی ماند

همانند روز های گذشته

چون تو هیچ گاه برای من کهنه نخواهی شد

تولدم مبارک!!!


نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 17:48 توسط مسعود| |


نبودی ، نبودم ، تو هستی که هستم


به تو تکیه میدم تو را می پرستم



به تو تکیه میدم که عاشقترینی



که دلواپس لحظه های زمینی



من از تو نگفتم ، شنیده گرفتی



به یادت نبودم ، ندیده گرفتی



میخوام مثل آینه پیش روت بشینم



تو را با تموم وجودم ببینم



بذار روح من با نگاهت زیرو رو شه




بذار پیرهن آسمون رو بپوشه




همه دلخوشی هام گذشت و تو موندی



تو بیراهه هامو به مقصد رسوندی



امیدم به جز تو شده نا امیدی


همیشه تو آخر به دادم رسیدی



نبودی ، نبودم ، تو هستی که هستم



به تو تکیه میدم تو را می پرستم

نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت1391ساعت 22:38 توسط مسعود| |

دوستی می گفت

خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند

تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که



 مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.



هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.

هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می


 گفت:

استاد همه حاضرند!

و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:

استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:

هیچ کس زنده نیست ... همه مردند

_________________________________________________

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم

... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!

نه بخاطر زورِ بازوها
نوشته شده در جمعه 15 اردیبهشت1391ساعت 12:30 توسط مسعود| |

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بی ذاری

دو سه روز پیدام نشه و ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم


نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391ساعت 13:28 توسط مسعود| |

زیر باران بودم همره غم تنها


چشم زیبایت گشت در آن شب پیدا


با دو چشمت گفتم بی خبر از مایی


از غروب و باران حال ما جویایی؟


هیچ میگویی او زیر باران تنهاست


یاد داری گفتی با تو باران زیباست


تو که گفتی هر شب در خیالم هستی


سرخی چشمانت داده بر من مستی


حال زیر باران با که هم آغوشی


زیر باران با او باده هم مینوشی؟


چشمت آرام چکاند فقط قطره شبنم


لحظه ای بارید او مثل باران نم نم


قطره قطره اشک بر رخم بوسه نهاد


تا گوشودم چشم قلبم از غصه گداخت


گفتم ای سنگین دل تو مبار بر حالم


شیشه را میشکند سنگ اشکت بازم


چشمت از غصه به من خیره ماند و حیران


گفت زیر باران بی توام سرگردان

نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 23:10 توسط مسعود| |

دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند
__________________________________________________
دوستان عید همتون مبارک
امیدوارم امسال همونجوری باشه که شما دوست دارید

نوشته شده در دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 14:36 توسط مسعود| |

مي دونم منو نمي‌خواي


نمي‌خواي، پيشم نمي‌آي


مي‌دونم چشماتو بستي


زدي عهدتو شكستي


ياد وقتي بد نبودي


واسه خوبي سد نبودي


لحظه‌هاي با تو بودن


گريه با تو نبودن


ما و اون نم نم بارون


ياد گلهاي تو گلدون


ياد اون غم قديمي


ياد اون يار صميمي


وقتي گفتي مهربونم


همه بلات بجونم


وقتي گفتي منو داري


ديگه هيچ غمي نداري


تازه آخرش كه رفتي


رفتني كه برنگشتي


منو بي كس جا گذاشتي


تو قفس تنها گذاشتي

***


غم تو دربدرم كرد


عشق تو خاكسترم كرد


ولي هيچوقتي نديدي


گريه‌هامو نشنيدي


تو نديدي حال ما رو


حال عاشقاي زارو

***


آخرش قصه تموم شد


عمر من بود كه حروم شد

***


آره رفتي مهربونم


ولي باز بلات به جونم


نمي‌خوام دلت بگيره


گرچه اين دلم اسيره


برو خوشبخت شي الهي


آخرت نشه سياهي


برو من هم ديگه ميرم


راه تازه‌اي ميگيرم


ديگه رو گل نمي‌خندم


راه قلبمو مي‌بندم


تا كه يك روزي بميرم


يه گوشه آروم بگيرم


***


اون زمون نيايي پيشم


نشي باز تو قوم و خويشم

نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1390ساعت 17:49 توسط مسعود| |

شیرین لبی که،شکر خدا،در کنارمش

سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش

محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است

از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش

گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی

ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش

جان عزیز را که بود مایه ی حیات

گر زان که یک اشاره کند،می سپارمش

نقدینه یی که می دهدم گاهگه پدر

بوسیده وز شوق مقابل گذارمش

چونان که بت پرست به بت سجده می برد

شب تا سحر نماز محبت گذارمش

گر دیگری نگه کند او را به چشم بد

نقش اجل به دفتر هستی نگارمش

وقت وداع،الهه ی عشق و حسن را

از بهر حفظ بر سر ره گمارمش

اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب

لب بر لبش نهاده به خود می فشارمش

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت 0:1 توسط مسعود| |

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

 حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی

 به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

 رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

 وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

 فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

 قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

 خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

 حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

 امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

 حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

 فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

 حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

 حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

 حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

 به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

 تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

 حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

 حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

 امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

 حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

 بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

 حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

 رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی

 حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

 دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

 کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

 مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

 وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

 دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

 حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

 به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

 حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

 غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

 عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

 حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

 پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

 حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

 پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

 وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

 نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

نوشته شده در سه شنبه 18 بهمن1390ساعت 14:30 توسط مسعود| |

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های

سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو

می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در

دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و

نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید

مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم،

رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و

محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر

این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 23:12 توسط مسعود| |

خدايا كمكم كن تا ، به همه لبخند بزنم ، اما براي او گريه كنم

 

خدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، اما براي او غرورم را له كنم


خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنم

 

خدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازم

 

خدايا كمكم كن تا ، با همه دوست باشم ، اما به او عشق بورزم
 


خدايا كمكم كن تا ، با آدم ها زندگي كنم ، اما براي او بميرم.

نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 23:9 توسط مسعود| |

سلام دوستان

خیلی وقت بود اپ نکرده بودم . ببخشید

الان اومدم با یه سوال

خواهش میکنم جواب بدید

به نظر شما من چه جوری هستم(از همه نظر)توضیح دهید.(20نمره)

عجب امتحان اسونیه

همتون20 هستید

چون مثل درس دینی و زندگی(معارف)میمونه

باید از معلومات خودتون بنویسید

ممنون از همتون

نوشته شده در پنجشنبه 8 دی1390ساعت 0:16 توسط مسعود| |

گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا
چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا
دراین فصل زمستان یکدلی به         محبت دوستی سیمـــــای یلدا
شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده        به ماه دی که آید بوبـــی یلدا
در ایام گذشته کـــرسی عشق         بپا بـــــود از شب والای یلدا
به روی کرسی و سینی فراوان     عیان بود از صفا صد خوی یلدا
لحاف و منقل و آتش بــه خانه        نشسته دور هــم همسوی یلدا
زبرف و داستان راه مـــــانده         سخنها رفتــــه از سرمای یلدا
زسنجدآش کشک وقصه گفتن         بسی دریــــای قصه پای یلدا
ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا         صفا و خرمــــــی فردای یلدا
مبارک باد فصل بــرف وباران         به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا
مقدم شکـــر ایزد کن به عالم          ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا
سلام ای فصل سرد و برف و باران         خوش آمد گویمت فصل زمستان
اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری        ولکــن رحمت آری باغ وبستان
نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1390ساعت 23:5 توسط مسعود| |

اتل متل توتوله این پسره سوسوله
 
 

اتل متل توتوله


این پسره سوسوله


موهاش همیشه سیخه


نگاش همیشه میخه


چت میکنه همیشه


بی مخ زدن؟نمیشه


پول از خودش نداره


باباش رو قال میذاره


دی اند جیشو میپوشه


میشینه بعد یه گوشه


زنگ میزنه به دافش


میبنده هی به نافش


که من دوست میدارم


تاج سرم میذارم


صورت رو کردی میک آپ


بیا بریم کافی شاپ


تو کافی شاپ،می خنده


همش خالی میبنده


بهم میگن خدایی!


چقدر بابا بلائی!


همه رو من حریفم


میذارم توی کیفم


هزارتا داف فدامن


منتظر یه نامن


ولی تویی نگارم


برات برنامه دارم


اگه مشکل نداری


میام به خواستگاری!


نوشته شده در دوشنبه 30 آبان1390ساعت 22:10 توسط مسعود| |

طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
به قلم : خلیل جوادی
 
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره > d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه
امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
ون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده
قــافیه مـون یه خورده ” اکفــا ” شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت
به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
———— ——— ——— ——-
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب
امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه
———— ——— ———
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
———— ——— ———
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه
نوشته شده در شنبه 28 آبان1390ساعت 22:55 توسط مسعود| |

در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،
حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست
با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
همین و بس!
روزهای شیرین زندگی ام با تو
آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد
تو همیشه وفادار بمان
 و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد
اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد
اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
تو چه کردی با دل من
این نیست حال و هوای گذشته های دور من
اینک حس میکنم تویی زندگی من
گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من
یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من
خیلی دوستت دارم عشق من
نوشته شده در یکشنبه 1 آبان1390ساعت 22:49 توسط مسعود| |

ای دیش تو بر بام و تو از دیش به تشویش
تشویش رها کن که مصونی تو ز تفتیش
پنهان چه کنی دیش دو متری به سر بام؟
یک‌سوی بنه پوشش و از دیش میندیش
از تاریِ تصویر مباش این‌همه دل‌گیر
از بابت برفک منما این‌همه تشویش
مرغوب نبوده‌ست مگر نوع ال.ام.بی
کاین‌سان به تو تصویر دهد محو و قاراشمیش
شب تا به سحر بر سر بامی پی تنظیم
از بام فرود آی و خجالت بکش از خویش
دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
امروز چو نیکو نگری بیشتر از پیش
گر چشم خرد باز کنی موقع دیدن
بر بام کسان دیش ببینی ز یکی بیش
این‌سوی عرب‌ست بوَد آن‌سوی سی.ان.ان
این جانب ری می‌نگرد آن سوی تجریش
این زیر بلیتش بود از کیش الی قشم
آن تحت تیولش بود از قشم الی کیش
شرقی طلبی دست بر این فیش فشاری
غربی طلبی شست نهی بر سر آن فیش
تو دیش به‌بر داری و همسایه ندارد
تو باغ دلت خرم و همسایه دلش ریش
برخیز و یکی کابل به همسایه عطا کن
ای نان تو در سفره! بده لقمه به درویش
فریاد از این دیش که چون گاو زراعت
در مزرع افکار من و تو بزند خیش
این دیش چو مار است که هرسو بکشد سر
یا عقرب جراره که هرجا بزند نیش
لوف است اگر دیش شود میش یقیناً
جز برّة ادبار نمی‌زاید از این میش
بس نکته که در دیش نهان است،‌ ولیکن
چون قافیه تنگ است نگردم پی باقی‌‌ش
نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 22:24 توسط مسعود| |


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت 19:45 توسط مسعود| |

دلم شکست
از سردی، از سردی رفتاری ..
دلم شکست ، از نبودنم در دلی
دلم شکست از سلامی سرد که پاسخی بود به سلامی گرم
از احساسی که یک لحظه نبود در مقابل احساسم
و از دلی که یک لحظه، هرچند شاید کوتاه دور شد از دلم
دلم شکست از قصری که برای لحظه ای لرزید
از فکری که برای خود رفت
و از چشمی که خیره به نقطه ای ماند
از سوز زمستانی در بهاری دل نشین ، دلم شکست
دلی که ترک برداشته بود ز دوری تو ، با تلنگری هر چند کم توان شکست

نوشته شده در جمعه 8 مهر1390ساعت 21:56 توسط مسعود| |

 
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم
نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 13:38 توسط مسعود| |



وای عجب شهری، عجب آدم‌کشی
پـَــ نــه پـَــ ماییم و صدها دل‌خوشی

پســرانش جملگی فاســد شدند...
پـَــ نــه پـَــ در کار حق وارد شدند...

دختــران اینجا دمـا‌دم عاشـــق‌انــــد
پـَــ نــه پـَــ دنبال درس و کوشش‌اند

پــهلوانــان وطــن را می‌کــُـشنــد...
پـَــ نــه پـَــ حلوا و حلوا می‌کننـد...

مجرم و دزد و فــــراری گشتــه‌ایـــم..
پـَــ نــه پـَــ با حوریان بنشسته‌ایم..

سهم معشوقــانِ اینجـا شد اسیــــد..
پـَــ نــه پـَــ شهزاده با اَسبش رسید..

محض خنده بوده این شعرم همین..
پـَــ نــه پـَــ پاشو بریم زندان اوین
نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 10:57 توسط مسعود| |

اگه قلبمو شکستی،بی خیال!غصه نخور!

اگه نیستم،اگه هستی!بی خیال! غصه نخور!

دیگه هیچ عیبی نداره که نموندی پیش من!

منو کشتی دستی دستی!بی خیال! غصه نخور!

 

من هنوز به یادتم،اگه چه زیر خاک سرد

خوب میدونی رفتنت قلبمو پاره پاره کرد

اما حیفه که چشات یه لحظه بارونی بشن

خنده هاتو دوست دارم ،گریه نکن برای من!

 

اگه قلبم بی تو پژمرد،بی خیال!غصه نخور!

اگه خوش بختیم و باد برد، بی خیال!غصه نخور!

اگه روزی روزگاری تو یه گوشه ی جهان،

شنیدی که عاشقت مرد،بی خیال!غصه نخور!

 

من هنوز به یادتم اگر چه پوسیده تنم

هنوز عاشق دیوونه ی چشم تو منم

نمی خوام دلت بگیره برای نبودنم

خوب بدون که هر جا باشی از تو دل نمیکنم!

نوشته شده در پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 13:46 توسط مسعود| |

زیباست که با خدای خود چت کنیم

در سایت نماز شب عبادت کنیم

ای کاش که ما فلاپی دل ها را

با عشق علی و ال،فرمت کنیم

نوشته شده در سه شنبه 1 شهریور1390ساعت 15:16 توسط مسعود| |

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
نوشته شده در شنبه 29 مرداد1390ساعت 18:45 توسط مسعود| |

سلام به همه دوستان

خوبید؟

با عرض شرمندگی به دوستانی که توی وبلاگشون کم فعالیت میکنن باید بگم که...

گفتنش سخته

ولی...

ببخشید باید بگم

اسمشون از توی لینکام حذف میشه

این کارو به خاطر خودتون میکنم که تحریک بشید و بیشتر فعالیت کنید

نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 15:45 توسط مسعود| |

کنارم که هستی ترانه زلاله!

بدون تو بودن محاله!محاله!

کنارم که هستی،شبم غرق نوره!

تو که دوری از من جهان سوت وکوره!

کنارم بمون تا سکوتم بمیره!

تو چشمام بدون تو بارون می گیره!

 

غیبتت،غیبت مهتاب،غیبت سازه و کوکب!

وقتی هستی عطر شب بو می پیچه تو خلوت شب!

 

کنارم که هستی نفس تازه می شه!

کنار تو اسمم پر اوازه می شه!

کنارم که هستی،چه نزدیکه رویا!

چه سادس رهایی!چه کوچیکه دنیا!

بمون تا نیوفتم از اوج ترنم!

نذار که تو رگبار بارون بشم گم!  

نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 13:55 توسط مسعود| |

سرتقسیم فانوس و گل و بوسه شریکم باش!

بدون تو دلم می گیره،می پوسه،شریکم باش!

شریکم باش تو فصلی که قسمت می شه ازادی!

شریک شادی من شو!تو عشق و یاد من دادی!

شریکم باش و نزدیکم سر تقسیم رویا ها،

نه وقتی قسمت من شد یه بغض اندازه ی دریا!

 

با تو قسمت نمیکنم دردو!با تو قسمت نمی کنم زخمو!

خنده هام سهم ما دو تا باشه!با تو قسمت نمی کنم اخمو!

 

تو بن بستی که هر سایه اش یه کابوسه نمون پیشم!

خودم تو وقت تنهایی شریک غصه هام می شم!

شریکت نیستم وقتی که هر لحظه ام یه اواره،

زمانی که نگاه من تو چنگ شب گرفتاره!

شریکت نیستم وقتی که چشمک می زنه خنجر،

تو فصلی که تن ققنوس میشه تسلیم خاکستر

نوشته شده در شنبه 22 مرداد1390ساعت 12:37 توسط مسعود| |

هی قاصدک!کجا می ری؟دست منم بگیر ببر!

ببر کنار اونی که این دل و کرده در به در!

بهش بگو!بهش بگو دوسش دارم یه عالمه

اما برای عشق من یه عالمه خیلی کمه

بگو نبودنش داره جونمو اتیش می زنه

بهش بگو هر نفسش سطر ترانه ی منه

 

قاصدک!خبر ببر از این دل شکسته پر!

قاصدک!خبر ببر از این شبای بی سحر!

قاصدک!خبر ببر از این دو تا چشمای تر!

قاصدک!خبر ببر!خبر ببر!خبر ببر...

 

نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد1390ساعت 13:52 توسط مسعود| |

یه نامه از تو،یه نامه از من

خیلی قشنگه این دل سپردن

یه جمله از تو ،یه جمله از من

می دونی سخته دور از تو بودن

نامه به نامه تورو شناختن

دل به تو بستن،دل به تو باختن

طرح یه رویا هنوز باهامه

که جا بشم تو پاکت نامه!

بیام از این جا تا تو!دیگه بمونم با تو!

فدا بشم چشماتو دستاتو حرفاتو!

یه نامه از تو ،یه نامه از من

بذار شب من روشن شه روشن!

یه جمله از تو ،یه جمله از من

فاصله ها رو با بوسه بشکن!

تا کی بخونم نامتو از سر؟

کی می رسیم به نامه اخر؟

می خوام همیشه پیشت بمونم

به جای نامه تو رو بخونم!

نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 17:7 توسط مسعود| |

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد

.


از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود


می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد
.


از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع
ندارد .


از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می


گذارد.

ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم:چیزی که پایان ندارد

دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.
نوشته شده در شنبه 21 خرداد1390ساعت 12:53 توسط مسعود| |


Design By : Night Skin