خلوت سرا
مینویسم برای خودم... 

اون مردایـــــــی که با یـــه نــــه گفتنشون

میفهمـــــی که دیگــــه نبایــــــد اصـــــرار کنــی

اونــــی که قبل از مهمونــــــی بایــــد لباستـــــو

نشـــــون بــــــدی تا تاییـــــدش کنــــــه

اونـــی که وقتی بهتــــ اخـــــــم میکنه

باید شالتــــــــو بکشـــــی جلــــــــو

اونـــــی که وقتــــــی میخــــــــوای از پیشش بــــری

دست میکشه رو لبتـــــ و میگـــــــــه

کمـــــــرنگ کــــــن اون رژتـــــــو

اونــــــــــی که وقتــــــــی تــوی یه جمعید از بغلتــــ تکـــــــون نمیخــــوره

اونـــــی که تـــــوی سرمــــــــا یـــــــخ میـــــــزنــــــــه 

ولی وایمیسه ســـــــر کوچــــه تا تـــــو بــــری توی خونـــــــــه

اونـــی که اگه بخوای اشتباه کنـــی پیش خـــــودت میگــــــی

اگه بفهمـــــــــه میکشتم

اونی که خنــــــــده و شیطونیــــــــــاش فقط و فقط مــــــــــال خــــــــــودتــــــــه

و اخمش مــــــال بقیــــــــــــه


به این میگــــــــن

مــــــــــــــــــــــــ ‌ــــــــــ ـــــــــــــــــــــــرد

[ پنجشنبه 6 شهریور1393 ] [ 16:28 ] [ مسعود ]
من بی تو شعر خواهم نوشت

تو بی من چه خواهی کرد...

اصلا یادت هست که نیستم؟؟؟!!!!

 

 

[ دوشنبه 6 مرداد1393 ] [ 5:27 ] [ مسعود ]

خاطراتت رفته از یاد

به شکستن عادتم داد

رو به ایینه گریه کردم

گریه هامو پس فرستاد

.

من فقط به خاطر تو

حرص دنیارو میخوردم

تو اگه با من میموندی

دل به دریا میسپردم

.

ببین حال روزای من خوب نیست

میخونم ولی زخم داره صدام

منو درک کن دل بسوزون برام

صدام کن از اینجا که خیلی تنهام

.

خاطراتت رفته از یاد

به شکستن عادتم داد

رو به ایینه گریه کردم

گریه هامو پس فرستاد

یه نگاه بی تفاوت

طرح چشم ادما بود

کاش میشد فقط یه لبخند

توی دنیا سهم ما بود

.

ببین حال روزای من خوب نیست

میخونم ولی زخم داره صدام

منو درک کن دل بسوزون برام

صدام کن از اینجا که خیلی تنهام

[ دوشنبه 29 اردیبهشت1393 ] [ 21:59 ] [ مسعود ]

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم

برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

از این عادت باتو بودن هنوز
ببین لحظه لحظم کنارت خوشه
همین عادت با تو بودن یه روز
اگه بی تو باشم منو میکشه

یه وقتایی انقدر حالم بده
که میپرسم از هر کسی حالتو
یه روزایی حس میکنم پشت من
همه شهر میگرده دنبال تو

منو از این عذاب رها نمیکنی
کنارمی به من نگاه نمیکنی

تمام قلب تو به من نمیرسه
همین که فکرمی برای من بسه

[ پنجشنبه 25 مهر1392 ] [ 23:15 ] [ مسعود ]

خسته ام از سؤال های سخت، پاسخ های پیچیده

از کلمات سنگین

فکرهای عمیق

پیچ های تند

نشانه های با معنا، بی معنا

دلم تنگ می شود، گاهی

برای

یک «دوستت دارم» ساده

دو «فنجان قهوه ی داغ»

سه «روز» تعطیلی در زمستان

چهار «خنده ی » بلند

و

پنج «انگشت» دوست داشتنی


[ پنجشنبه 12 اردیبهشت1392 ] [ 21:26 ] [ مسعود ]

میخوام از غم بنویسم

این دلم پر از گلایس

پره از حرفای مونده

کاش میشد بودی کنارم

***

زندگی و کی بر زده

بداش چرا واسه منه

گلایه دارم از زمین

از اسمون،من از همه

***

میخوام بگم زمین بده

دلیل دارم من این همه

اما وجودت پیش من

باعث موندنم شده

***

فشار دوریت بازم

به چشمانم اثر کرده

دوباره خیس و غمگینم

دوباره دل پر از درده

***

تموم عمره من اینه

همش تو فکر چشماتم

نگیر از من دوتا دستت

که من تنها تو را دارم

***

با تمام تلخی و با تمام سختیام

با همه شعرای تلخم با تموم غصه هام

***

دیگه از غم نمیگم من

چون تو از من اینو خواستی

***

ترانه هامو تا ابد

به خاطر چشات میگم

بخند تو وقتی پیشمی

گریه نکن برای من


امضا:مسعود.ع


[ دوشنبه 1 خرداد1391 ] [ 11:36 ] [ مسعود ]
یک سال دیگه از عمرم گذشت

یک سال به عمرم اضافه شد

یک سال دیگر رشد کردم

یک سال به پایان عمر خود نزدیک تر شدم

تولد امسالم تولد دیگریست

با همه سال های گذشته فرق دارد

امسال اولین سالیست که در کنار او هستم

اگر چه این روز از هم دور باشیم

ولی خیالمان پیش هم است

امسال سعی کردم هر چیز کهنه ای را در خود تازه کنم

اما تو در دلم باقی خواهی ماند

همانند روز های گذشته

چون تو هیچ گاه برای من کهنه نخواهی شد

تولدم مبارک!!!


[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 17:48 ] [ مسعود ]

نبودی ، نبودم ، تو هستی که هستم


به تو تکیه میدم تو را می پرستم



به تو تکیه میدم که عاشقترینی



که دلواپس لحظه های زمینی



من از تو نگفتم ، شنیده گرفتی



به یادت نبودم ، ندیده گرفتی



میخوام مثل آینه پیش روت بشینم



تو را با تموم وجودم ببینم



بذار روح من با نگاهت زیرو رو شه




بذار پیرهن آسمون رو بپوشه




همه دلخوشی هام گذشت و تو موندی



تو بیراهه هامو به مقصد رسوندی



امیدم به جز تو شده نا امیدی


همیشه تو آخر به دادم رسیدی



نبودی ، نبودم ، تو هستی که هستم



به تو تکیه میدم تو را می پرستم

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 22:38 ] [ مسعود ]
دوستی می گفت

خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند

تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام میدادند، ابتدا و انتهای کلاس ، که



 مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.



هم رشته ای داشتم که شیفته ی یکی از دختران هم دوره اش بود.

هر وقت این خانم سر کلاس حاضربود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می


 گفت:

استاد همه حاضرند!

و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود و بس، می گفت:

استاد امروز همه غایبند، هیچ کس نیامده!

در اواخر دوران تحصیل ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.

امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرده است:

هیچ کس زنده نیست ... همه مردند

_________________________________________________

مردان هم قلب دارن

فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم

... تا مبادا...لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی ... دوست داری ... از نگاه یک زن مرد باشی ..!

نه بخاطر زورِ بازوها
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 12:30 ] [ مسعود ]

من فقط عاشق اینم حرف قلبتو بدونم

الکی بگم جدا شیم تو بگی که نمیتونم

من فقط عاشق اینم بگی از همه بی ذاری

دو سه روز پیدام نشه و ببینم چه حالی داری

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم

من فقط عاشق اینم روزایی که با تو تنهام

کار و بار زندگیمو بذارم برای فردا

من فقط عاشق اینم وقتی از همه کلافم

بشینم یه گوشه ی دنج موهای تو رو ببافم

عاشق اون لحظه ام که پشت پنجره بشینم

حواست به من نباشه دزدکی تو رو ببینم

من فقط عاشق اینم عمری از خدا بگیرم

اینقدر زنده بمونم تا به جای تو بمیرم


[ پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 ] [ 13:28 ] [ مسعود ]
زیر باران بودم همره غم تنها


چشم زیبایت گشت در آن شب پیدا


با دو چشمت گفتم بی خبر از مایی


از غروب و باران حال ما جویایی؟


هیچ میگویی او زیر باران تنهاست


یاد داری گفتی با تو باران زیباست


تو که گفتی هر شب در خیالم هستی


سرخی چشمانت داده بر من مستی


حال زیر باران با که هم آغوشی


زیر باران با او باده هم مینوشی؟


چشمت آرام چکاند فقط قطره شبنم


لحظه ای بارید او مثل باران نم نم


قطره قطره اشک بر رخم بوسه نهاد


تا گوشودم چشم قلبم از غصه گداخت


گفتم ای سنگین دل تو مبار بر حالم


شیشه را میشکند سنگ اشکت بازم


چشمت از غصه به من خیره ماند و حیران


گفت زیر باران بی توام سرگردان

[ یکشنبه 27 فروردین1391 ] [ 23:10 ] [ مسعود ]
دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند
__________________________________________________
دوستان عید همتون مبارک
امیدوارم امسال همونجوری باشه که شما دوست دارید

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 14:36 ] [ مسعود ]
مي دونم منو نمي‌خواي


نمي‌خواي، پيشم نمي‌آي


مي‌دونم چشماتو بستي


زدي عهدتو شكستي


ياد وقتي بد نبودي


واسه خوبي سد نبودي


لحظه‌هاي با تو بودن


گريه با تو نبودن


ما و اون نم نم بارون


ياد گلهاي تو گلدون


ياد اون غم قديمي


ياد اون يار صميمي


وقتي گفتي مهربونم


همه بلات بجونم


وقتي گفتي منو داري


ديگه هيچ غمي نداري


تازه آخرش كه رفتي


رفتني كه برنگشتي


منو بي كس جا گذاشتي


تو قفس تنها گذاشتي

***


غم تو دربدرم كرد


عشق تو خاكسترم كرد


ولي هيچوقتي نديدي


گريه‌هامو نشنيدي


تو نديدي حال ما رو


حال عاشقاي زارو

***


آخرش قصه تموم شد


عمر من بود كه حروم شد

***


آره رفتي مهربونم


ولي باز بلات به جونم


نمي‌خوام دلت بگيره


گرچه اين دلم اسيره


برو خوشبخت شي الهي


آخرت نشه سياهي


برو من هم ديگه ميرم


راه تازه‌اي ميگيرم


ديگه رو گل نمي‌خندم


راه قلبمو مي‌بندم


تا كه يك روزي بميرم


يه گوشه آروم بگيرم


***


اون زمون نيايي پيشم


نشي باز تو قوم و خويشم

[ پنجشنبه 18 اسفند1390 ] [ 17:49 ] [ مسعود ]

شیرین لبی که،شکر خدا،در کنارمش

سهل است اگر عزیزتر از جان شمارمش

محبوب من،فرشته ی من،دلبر من است

از جان و دل چو جان و دل دوست دارمش

گر شیر مرغ خواهد و گر جان آدمی

ور پشت کوه قاف،بیابم،بیارمش

جان عزیز را که بود مایه ی حیات

گر زان که یک اشاره کند،می سپارمش

نقدینه یی که می دهدم گاهگه پدر

بوسیده وز شوق مقابل گذارمش

چونان که بت پرست به بت سجده می برد

شب تا سحر نماز محبت گذارمش

گر دیگری نگه کند او را به چشم بد

نقش اجل به دفتر هستی نگارمش

وقت وداع،الهه ی عشق و حسن را

از بهر حفظ بر سر ره گمارمش

اینها کم است در بر آن لحظه یی که شب

لب بر لبش نهاده به خود می فشارمش

[ شنبه 13 اسفند1390 ] [ 0:1 ] [ مسعود ]

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

 حاضری دنیارو بدی، فقط یه بار نیگاش کنی

 به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

 رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی

 وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه

 فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

 قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی

 خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی

 حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

 امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم

 حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو

 فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو

 حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی

 حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی

 حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات

 به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات

 وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری

 تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری

 حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره

 حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

 حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر

 امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر

 حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی

 بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی

 حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی

 رو دست مجنون بزنی ، با غصه ها همخونه شی

 حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

 دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

 حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

 کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن

 حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت

 مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت

 وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری

 دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری

 حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه

 به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه

 حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی

 غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی

 حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ

 عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ

 حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی

 پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی

 حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن

 پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن

 وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی

 نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی

[ سه شنبه 18 بهمن1390 ] [ 14:30 ] [ مسعود ]

باران که می‌بارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود و شعله‌های

سرکش این میل جانم را می‌سوزاند. زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو

می‌کنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران دوشادوش هم و دست در

دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر... فارغ از همه بایدها و

نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید

مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها از همه بندهای این جسم و این عالم،

رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و

محدوده... تو نیز عاشق‌تر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانه‌تر زیر

این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 23:12 ] [ مسعود ]

خدايا كمكم كن تا ، به همه لبخند بزنم ، اما براي او گريه كنم

 

خدايا كمكم كن تا ، مغرور باشم ، اما براي او غرورم را له كنم


خدايا كمكم كن تا ، همه را ياري كنم ، اما او را غمخواري كنم

 

خدايا كمكم كن تا ، قوی و صبور باشم ، اما خود را فداي او سازم

 

خدايا كمكم كن تا ، با همه دوست باشم ، اما به او عشق بورزم
 


خدايا كمكم كن تا ، با آدم ها زندگي كنم ، اما براي او بميرم.

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 23:9 ] [ مسعود ]
سلام دوستان

خیلی وقت بود اپ نکرده بودم . ببخشید

الان اومدم با یه سوال

خواهش میکنم جواب بدید

به نظر شما من چه جوری هستم(از همه نظر)توضیح دهید.(20نمره)

عجب امتحان اسونیه

همتون20 هستید

چون مثل درس دینی و زندگی(معارف)میمونه

باید از معلومات خودتون بنویسید

ممنون از همتون

[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 0:16 ] [ مسعود ]
گذشت پائیز آمــد فصل سرما         سر آغازش شب زیبـــای یلدا
چه شبهای درازی دارد این فصل         یقین زلف سیاه گسیـــوی یلدا
دراین فصل زمستان یکدلی به         محبت دوستی سیمـــــای یلدا
شب یلـــــدا عجب نیکو فتاده        به ماه دی که آید بوبـــی یلدا
در ایام گذشته کـــرسی عشق         بپا بـــــود از شب والای یلدا
به روی کرسی و سینی فراوان     عیان بود از صفا صد خوی یلدا
لحاف و منقل و آتش بــه خانه        نشسته دور هــم همسوی یلدا
زبرف و داستان راه مـــــانده         سخنها رفتــــه از سرمای یلدا
زسنجدآش کشک وقصه گفتن         بسی دریــــای قصه پای یلدا
ز نو رسمی بپا از بهــــر فردا         صفا و خرمــــــی فردای یلدا
مبارک باد فصل بــرف وباران         به یٌمن نعمت دیمــــــای یلدا
مقدم شکـــر ایزد کن به عالم          ز حاصل پر ثمـــر دارای یلدا
سلام ای فصل سرد و برف و باران         خوش آمد گویمت فصل زمستان
اگـــــــر چه زحمتی را نیز داری        ولکــن رحمت آری باغ وبستان
[ دوشنبه 28 آذر1390 ] [ 23:5 ] [ مسعود ]
اتل متل توتوله این پسره سوسوله
 
 

اتل متل توتوله


این پسره سوسوله


موهاش همیشه سیخه


نگاش همیشه میخه


چت میکنه همیشه


بی مخ زدن؟نمیشه


پول از خودش نداره


باباش رو قال میذاره


دی اند جیشو میپوشه


میشینه بعد یه گوشه


زنگ میزنه به دافش


میبنده هی به نافش


که من دوست میدارم


تاج سرم میذارم


صورت رو کردی میک آپ


بیا بریم کافی شاپ


تو کافی شاپ،می خنده


همش خالی میبنده


بهم میگن خدایی!


چقدر بابا بلائی!


همه رو من حریفم


میذارم توی کیفم


هزارتا داف فدامن


منتظر یه نامن


ولی تویی نگارم


برات برنامه دارم


اگه مشکل نداری


میام به خواستگاری!


[ دوشنبه 30 آبان1390 ] [ 22:10 ] [ مسعود ]
طنـــــــــــــــــــــــــزیم خانواده
به قلم : خلیل جوادی
 
هیچ میدونین چــرا طــــــلاق زیــــــاده؟
چـرا شُـله پیچــــای خـــــــــــانـــــواده؟
یــه ریشتــر م کـــــــه زندگی بلــــرزه
همــون دقیــــقه پیــچ و مُهــره هــــرزه
بــاید یه جـــــــور باشه مُهره بـــــا پیـچ
وگـــــــرنــه کُـــلّ زندگیت میشـه هیـچ
خواستی اگه بـــــا کــسی وصلت کنی
بـــــاید یــه کم ســـایزشــو دقّـت کـنی
نگـــــــــــو درستش میکنـم ســــه روزه
خـــــــــرابتـــرم میشـه دلت میســــوزه
زنت اگــــــه مثـل خـــودت نبــــــاشـــه
دو روز دیگه تـو خــــونه ی بــــابــــاشه
چــــرا میخــوای نوششو نیشش کنی؟
مُهره ی نمــــره پنجـــو شیشش کنی؟
تو که خودت ســایـزتــــو داری از پـیش
برو پی مُهــــره ی نمـــــره ی شیــش
این کــــــــه میگم نمـــــره ی اخلاقـیه
بقیـــــه ی چیزا هنـــــــوز بـــــــــاقـیـه
همّه چی مون از روی خـود خــــواهیـه
تصــــــوّ راتمـــون همـش وا هیـــــــه
از ته شـــوش بگیر برو تـــــــا جــــردن
دروغ شــــــده عینهــــو آب خـــــوردن
رفیقمون تـــوی پی . اچ . دی گیـــــره
میخـواد بــره دی . اچ . پی ام بگیــره > d.h.p = دختر حاجی پولدار
یارو خودش هر کاری خـواسته کــرده
دنبـــال دختــــــر نجیب می گـــــــرده
میخواد مث هلـــــو رسیـده بـــــــاشه
آفتـــــاب و مهتاب ام ندیـده بـــــــاشه
درسته میدون مـــــــانـــــــــورش کمه
امـــــــــــــــا اونم مثــــل خــودت آدمه
شــایـد اونم کسی رو دیده بـــــــاشه
یکی دو بــــار دلش تپیــده بــــــاشــه
این چیــــــــزا بیــن آدمــــــــا ذاتـیـــه
ون کــــه اینــــارو نداره قــــــــــاطیـه
اینجا ” تی “دو نقطه مون “طــا”شـده
قــافیه مـون یه خورده ” اکفــا ” شده
یـه مــــو قه هـایی بـــا یــه ذرّه دقت
نقــــطه ی ضعفت میشه عین قــوّت
به خـاطـر یــه “طـــــــا ” نمیگـزم لب
دوبــــــاره مـیـرم سـر اصل مطلـب
دختــر بیچـاره کــه شکل مـــاهــه
چیکــار کنـه کـه قلب تـو سیـــاهـه؟
خـدا بـه اون هـر چی قشنگی داده
از نظــر تــــو مــــایــه ی فســــاده
بهش میگی از تـو خـونـه جُم نـخور
هــر چی بگـه میگی صـداتــو بـبُر
تو خـونه اخم و فُحش و دادو بیــداد
تـــوی خیـابونم کـه گشت ارشـــاد
———— ——— ——— ——-
بـاید بری کُلاتــــــو قــــاضی کنی
یـه خورده تمـرین ریــــــاضی کنی
دلت میخواد تــــو هـر دقیـقه و رُب
هر چی میگی اونم فقـط بگه خُب
امّا مهمّه خُب چـه جـــوری باشه
از ته دل بــاشه یــا زوری بـــاشه
خُبای کوتاه و کشــــــــیده داریـم
خُبای بی حال و لهیـــــــده دارـیم
فـرق اینــــا زمین تــا آسمــــونـه
آدم بـــــاید ایــن چیـزارو بدونــــه
مثل دوتــــا ردیـف تــوی مثـنــوی
یه خُب باید بگی یه خُب بشنـوی
یه بیت خوب ، با دوتـا خُب قشنگه
یکی خُبش کـم بشه کار می لنگه
———— ——— ———
تــــا پســــرا بهم نگفتن چـــــرا
یه خورده هم برم سر دختـــــرا
———— ——— ———
بعد چهــــار ســـــال پشت کنـکـور
قبول شدی یه جــــای دور بــــا زور
آخر سر گــــرفتی بـــــا هـنّ و هن
لیســـــــانــس درّه تپّـــه از رودهـن
نشستی خــونـه گل لگد می کنی
خـواستـگارای خــوبــو رد می کنی
به خـــــــاطر اینکـه لیسـانس داری
بی خـودو بی جهت کلاس میذاری
چرا باید تو کـه لیسانسه مــــونی؟
از رو کتــاب متنـو غلـــــط بخـونی؟
یه نکته هم بگم که یـــــــادت نـره
لیسانس خوبه ، ولی سـواد بهتره
میگی فلانی کــه بـابــاش وزیــــره
روزی هزار دفـعه بـرات می میـــره
برای ســـرکــار که بـابــات عـوامـه
فکـرای اینـجوری خیــال خـــــامــه
آخه بابــا اونکه بـــابـــاش وزیــــره
مگه خُـله بیـــــاد تـــــــورو بگیــره
هرجـــا میری کلّی طلا بــاهـــاتـه
تمـــوم دغدغت النگـــــوهـــاتــــه
تــــــوی طــلا فــــروشیـا پلاسی
بــه این میگن آخــــر بی کلاسی
میخوای مث عروس قصّه ها شی
کلّ نداشته هــاتـو داشته بـاشی
هزار امیــــد و آرزو بــاهــــاتــــــه
اینــا امید نیست، عُقده هـــــاتــه
شوهر بیچاره کـه کـــــــارمنــــده
چـه میدونه قیمت بنــــــز چـنــده
فـرشای شوهرت کــه زیر پـــاتـه
بعض گلیم پـــــاره ی بـــابـــــاتـه
صبر اونم یـه دفعـه ای سر میــاد
صدای آژیـــــــــر خطـر در میـــاد
وقتی ببــینه زندگیش سیـــاهــه
چاره ی کـــــار توی دادگــــاهــه
[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 22:55 ] [ مسعود ]
در تمام روزهای عاشقی که گذشت ،
حتی یک لحظه از آن روزها نیز از یادم نرفت
با اینکه قلبم بارها شکست
اما دلم باز هم به پای تو نشست
به هیچکسی دل نبست
با خودش عهد بست ، که این عشق اول و آخر است ،
همین و بس!
روزهای شیرین زندگی ام با تو
آرامش ، این تنها چیزیست که خواسته ام از تو
صداقت ، این تنها کلامیست که انتظار دارم از تو
حرف از وفاداری نمیزنم ، در عشق بی وفایی معنا ندارد
تو همیشه وفادار بمان
 و ببین که قلبم جز به عشق تو نفس کشیدن دیگر کاری ندارد
نه عزیزم دیگر هیچ راهی ندارد
اینکه قلبم عاشق تو است و دیگر هیچ سرپناهی جز تو ندارد
اگر روزی بی تو باشم ، میخواهم که دنیا نباشد
اگر قرار باشد زنده باشم ، نمیخواهم هیچکسی جز تو در قلبم باشد
تو چه کردی با دل من
این نیست حال و هوای گذشته های دور من
اینک حس میکنم تویی زندگی من
گرتو نباشی نیست نفسی برای زنده ماندن من
یک جمله باقی مانده که ناتمام نماند شعر من
خیلی دوستت دارم عشق من
[ یکشنبه 1 آبان1390 ] [ 22:49 ] [ مسعود ]
ای دیش تو بر بام و تو از دیش به تشویش
تشویش رها کن که مصونی تو ز تفتیش
پنهان چه کنی دیش دو متری به سر بام؟
یک‌سوی بنه پوشش و از دیش میندیش
از تاریِ تصویر مباش این‌همه دل‌گیر
از بابت برفک منما این‌همه تشویش
مرغوب نبوده‌ست مگر نوع ال.ام.بی
کاین‌سان به تو تصویر دهد محو و قاراشمیش
شب تا به سحر بر سر بامی پی تنظیم
از بام فرود آی و خجالت بکش از خویش
دی بر سر هر بام یکی دیش عیان بود
امروز چو نیکو نگری بیشتر از پیش
گر چشم خرد باز کنی موقع دیدن
بر بام کسان دیش ببینی ز یکی بیش
این‌سوی عرب‌ست بوَد آن‌سوی سی.ان.ان
این جانب ری می‌نگرد آن سوی تجریش
این زیر بلیتش بود از کیش الی قشم
آن تحت تیولش بود از قشم الی کیش
شرقی طلبی دست بر این فیش فشاری
غربی طلبی شست نهی بر سر آن فیش
تو دیش به‌بر داری و همسایه ندارد
تو باغ دلت خرم و همسایه دلش ریش
برخیز و یکی کابل به همسایه عطا کن
ای نان تو در سفره! بده لقمه به درویش
فریاد از این دیش که چون گاو زراعت
در مزرع افکار من و تو بزند خیش
این دیش چو مار است که هرسو بکشد سر
یا عقرب جراره که هرجا بزند نیش
لوف است اگر دیش شود میش یقیناً
جز برّة ادبار نمی‌زاید از این میش
بس نکته که در دیش نهان است،‌ ولیکن
چون قافیه تنگ است نگردم پی باقی‌‌ش
[ دوشنبه 25 مهر1390 ] [ 22:24 ] [ مسعود ]


من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن

بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن

با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن

موهات را ببند دلم را تکان نده

در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن

من در کنار توست اگر چشم وا کنی

خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن

بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود

تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن

امشب برای ماندنمان استخاره کن

اما به آیه های بدش اعتنا نکن....


[ سه شنبه 12 مهر1390 ] [ 19:45 ] [ مسعود ]

دلم شکست
از سردی، از سردی رفتاری ..
دلم شکست ، از نبودنم در دلی
دلم شکست از سلامی سرد که پاسخی بود به سلامی گرم
از احساسی که یک لحظه نبود در مقابل احساسم
و از دلی که یک لحظه، هرچند شاید کوتاه دور شد از دلم
دلم شکست از قصری که برای لحظه ای لرزید
از فکری که برای خود رفت
و از چشمی که خیره به نقطه ای ماند
از سوز زمستانی در بهاری دل نشین ، دلم شکست
دلی که ترک برداشته بود ز دوری تو ، با تلنگری هر چند کم توان شکست

[ جمعه 8 مهر1390 ] [ 21:56 ] [ مسعود ]
 
اهل دانشگاهم
رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند مرد تاجر خوب است و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!
کار ما نیست شناسایی هردمبیلی!
کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی!
کار ما شاید این است
که مدرک در دست
فرم بی‌گاری هر شرکت بی‌پیکر را
پر بکنیم
[ سه شنبه 5 مهر1390 ] [ 13:38 ] [ مسعود ]


وای عجب شهری، عجب آدم‌کشی
پـَــ نــه پـَــ ماییم و صدها دل‌خوشی

پســرانش جملگی فاســد شدند...
پـَــ نــه پـَــ در کار حق وارد شدند...

دختــران اینجا دمـا‌دم عاشـــق‌انــــد
پـَــ نــه پـَــ دنبال درس و کوشش‌اند

پــهلوانــان وطــن را می‌کــُـشنــد...
پـَــ نــه پـَــ حلوا و حلوا می‌کننـد...

مجرم و دزد و فــــراری گشتــه‌ایـــم..
پـَــ نــه پـَــ با حوریان بنشسته‌ایم..

سهم معشوقــانِ اینجـا شد اسیــــد..
پـَــ نــه پـَــ شهزاده با اَسبش رسید..

محض خنده بوده این شعرم همین..
پـَــ نــه پـَــ پاشو بریم زندان اوین
[ پنجشنبه 24 شهریور1390 ] [ 10:57 ] [ مسعود ]

اگه قلبمو شکستی،بی خیال!غصه نخور!

اگه نیستم،اگه هستی!بی خیال! غصه نخور!

دیگه هیچ عیبی نداره که نموندی پیش من!

منو کشتی دستی دستی!بی خیال! غصه نخور!

 

من هنوز به یادتم،اگه چه زیر خاک سرد

خوب میدونی رفتنت قلبمو پاره پاره کرد

اما حیفه که چشات یه لحظه بارونی بشن

خنده هاتو دوست دارم ،گریه نکن برای من!

 

اگه قلبم بی تو پژمرد،بی خیال!غصه نخور!

اگه خوش بختیم و باد برد، بی خیال!غصه نخور!

اگه روزی روزگاری تو یه گوشه ی جهان،

شنیدی که عاشقت مرد،بی خیال!غصه نخور!

 

من هنوز به یادتم اگر چه پوسیده تنم

هنوز عاشق دیوونه ی چشم تو منم

نمی خوام دلت بگیره برای نبودنم

خوب بدون که هر جا باشی از تو دل نمیکنم!

[ پنجشنبه 3 شهریور1390 ] [ 13:46 ] [ مسعود ]

زیباست که با خدای خود چت کنیم

در سایت نماز شب عبادت کنیم

ای کاش که ما فلاپی دل ها را

با عشق علی و ال،فرمت کنیم

[ سه شنبه 1 شهریور1390 ] [ 15:16 ] [ مسعود ]
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند
بردند به دیوان عمل سنجیدند
بیش ازهمگان گناه مابود ولی
ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
[ شنبه 29 مرداد1390 ] [ 18:45 ] [ مسعود ]
درباره وبلاگ

سلاممممممممممممممم
من خودم هستم.
حرف هاییم که می نویسم حرف دل خودمه.
یه جورایی میخوام باهاتون درد و دل کنم.
امیدوارم از دل نوشته های من راضی باشید.
من 20 سالمه و تو کرج زندگی میکنم.
________________________________
تهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست ...

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم ...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ...

تنهایی را دوست دارم زیرا....
امکانات وب